تبليغاتX
غربت بی مهتاب

غربت بی مهتاب


تمام غصه ها

دقیقا از همان جایی آغاز می شوند که

ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت !
...
اندازه می گیری !

حساب و کتاب می کنیُ مقایسه می کنی . . .

و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آنجا که

زیادتر دوستش داشته ای ، که زیادتر دل داده ای ،

که زیادتر گذشته ای ، که زیادتر بخشیده ای ،

به قدر یک ذره ، یک نقطه ، یک ثانیه حتی !

درست از همانجاست که توقع آغاز می شود

و توقع آغاز همه ی رنج هایی است

که به نام عشق می بریم . . .

+نوشته شده در شنبه 19 آذر1390ساعت2:5 قبل از ظهرتوسط ... | |


در پاییز...

شاخه ها را زده اندبرگ ها را به زمین ریخته اندو شنیدم که زنی زیر لبش می گفت:"تو گنه کاری"باد باران

زده ی زرد خزان"تو گنه کاری"دل من جنگل سبزی بودو در آن سر بهم آورده درختان بلندشاخه ها را زده

 اندبرگ ها را به زمین ریخته اندو شنیدم که زنی در دل من می گفت:"تو گنه کاری، باد باران زده ی زرد

 خزانتوگنه کاری"

Autumn Beauty Trees Leaves

+نوشته شده در شنبه 19 آذر1390ساعت2:0 قبل از ظهرتوسط ... | |


دلـــــــــم درد دارد ......دســـــت خـــودم که نیســـــــت ......درد را مینویســـــــم اما میدانــــــــــم درد کشیــــــدنیست نه نوشتـــــــنی..... اما تو همـــــــراه فقط بخــــوان و بگــــــذر .......همیــــــــــن...

+نوشته شده در جمعه 21 مرداد1390ساعت1:51 قبل از ظهرتوسط ... | |


چه انرژی عظیمی میخواهد کنترل اولین قطره اشک برای نچکیدن....

براي اين روزها و غم هايم .......


+نوشته شده در جمعه 21 مرداد1390ساعت1:5 قبل از ظهرتوسط ... | |

">طبیب عشق

+نوشته شده در دوشنبه 15 آذر1389ساعت4:26 بعد از ظهرتوسط ... | |

روی آن شیشه ی تبدار تو را «ها» کردم
اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم

حرف با برف زدم سوز زمستانی را
با بخار نفسم وصل به گرما کردم

شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد
شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم

عرق سردی به پیشانی آن شیشه نشست
تا به امید ورود تو دهان وا کردم

در هوای نفسم گم شده بودی ای عشق
با سرانگشت تو را گشتم و پیدا کردم

با سرانگشت کشیدم به دلش عکس تو را
عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم

و به عشق تو فرآیند تنفس را هم
جذب اکسیژن چشمان تو معنا کردم

باز با بازدمی اسم تو بر شیشه نشست
من دمم را به امید تو مسیحا کردم

پنجره دفترم امروز شد و شیشه غزل
و من امروز بر این شیشه تو را «ها» کردم

آن قدر آه کشیدم که تو این شعر شدی
جای هر واژه، نفس پشت نفس جا کردم

 

                                                      

+نوشته شده در شنبه 13 آذر1389ساعت9:55 بعد از ظهرتوسط ... | |

">

+نوشته شده در پنجشنبه 10 تیر1389ساعت1:41 بعد از ظهرتوسط ... | |

">

+نوشته شده در شنبه 18 مهر1388ساعت8:14 قبل از ظهرتوسط ... | |

نه درد
نه تلخ
نه واژه های یخزده ...

حسرتی در زندگی ام
یا غربتی در قلبم نیست
در لحظه هایی که تو با منی ....

تو روشن ترین ترانه زنده ماندنمی...

هرچند دلتنگی
در نگاهم
پرنده بی طاقتی شده
که بیقرار تر از باران خزان
محزونانه روی شاخه ها می نشیند....

((شبهای بی تو بودن
به درازای یک عمر میگذرد))

+نوشته شده در یکشنبه 28 تیر1388ساعت3:32 قبل از ظهرتوسط ... | |

باور نمی کنم اما حقیقتی است که جانم را آتش می زند

بودی بودم ٬ نباشی ٬نخواهم بود

هستی ٬هستم ٬ نباشی چه خواهم بود

لیک من با فکر درد آشنای تو ٬شبهای بسیار٫بیدار مانده ام

و تو حتی در تصورت هم نمی گنجد که من با خیال تو تا کجاهای کجا کوچ کردم

با من نبودی با تو بودم

با من نباشی باز هم با تو خواهم بود

 

 

+نوشته شده در شنبه 27 تیر1388ساعت2:49 بعد از ظهرتوسط ... | |